تبليغاتX
ASRE RAYANE انجمن جوانان بدون مرز
ASRE RAYANE انجمن جوانان بدون مرز
نازک من انگار بی تو هزار سال گذشته است تو نیستی دیگر ترانه خواندنی نیست
پنجشنبه نهم تیر 1390
و دوباره سبز خواهم شد در گلدان سرخ مادر بزرگ به تنهای خاطرهام فردای حافظه ام شیمای نازم ...  
  با سبزترین آبی ترین درودها...
در تهران به دنیا امده ام، هزار سال زیسته ام، اما هنوز و همچنان هفده ساله ام.
حرف که نه،زندگی ام شعر است و واژه بازی.
در میانه دهه شصت میلادی به بریتانیای نه چندان کبیر می روم.
اوج ترانه بیدار راش هادت می دهم.
همه را میبینم و یاد میگیرم، سال 1965 است.
نوجوانی من در موسیقی پاپ گره می خورد،سال 1968.
سال اعتراض به جنگ ویتنام.
در تظاهرات بزرگ لندن شرکت میکنم، همه را می بینم،همه را می خوانم، همه را می شنوم، دیگر تردید ندارم که شاعر خواهم شد. ترانه خواهم نوشت.
به ایران بر میگردم و در نشریه هفتگی می نویسم.
برای رادیو تهران،صبح های جمعه برنامه هایی به نام(آوای موسیقی) می سازم،در تلوزیون گوینده و ترانه نویس برنامه (زنگوله ها ) می شوم .
جایی برای کشف استعدادها ،صداهای نو .
در هجده سالگی با (ستاره ای ستاره) و (دیگه اشکم واسه من ناز میکنه)به ردای ترانه می رسم.
ترانه شناسنامه من می شود.
نوزده سالگی من: ترانه (قصه دو ماهی ) است ،سر آغاز ترانه نوین ایران زمین .
در بیستو پنج سالگی فیلم سینمایی(شام آخر)با بازی پرویز فنی زاده را می نویسم و کارگردانی میکنم. پیش از ان هم در فیلم (خانه خراب) کار نصرت کریمی بازی میکنم.
پیش از هجرت هم فیلم موزیکالی به نام(پاییز،ایستگاه آخر) برای تلوزیون می سازم که هیچگاه پخش نمی شود.
در کنار سیمین بهبهانی ،فریدون مشیری،یدالله رویایی و عماد خراسانی ،عضو انجمن شورای ترانه های روز رادیو ایران می شوم .
پیش از ترک وطن ،یک مجمعه شعر خوانی با نام (یک دهان آواز سرخ) منتشر میکنم.
یک مجموعه شعر و ترانه هم به نام (پیشمرگانه ها)یا (اگر همه شاعر بودند) با صدای خود در تهران ضبط و در پاریس به بازار می فرستم.
در این سالها دو کتاب منتشر میکنم:
درخت بی زمین- دریا در من
و شش آلبوم دیگر با صدای خودم: قدغن-سفرنامه-برهنگی-صدای درخت بی زمین-در مهر آباد
بیش از شش سال است که یک برنامه رادیویی به عنوان(قدغن ها )دارم
سفری تا بلندای زیبایی آفرینان ایران و جهان.
بیش از همیشه ترانه نوشته ام،نمایش های تلوزیونی و رادیویی ساخته ام.
کاری به نام غزلنمایش به روی صحنه برده ام.
سیزدهم آگست 1999 هم به عنوان شاعر- ترانه خوان ایرانی در جشنواره جاز سن خوزه که از مهمترین جشنواره های آمریکاست حضور می یابم و چند ترانه به فارسی-انگلیسی-فرانسوی میخوانم که تجربه درخشانی است و پنجره ای دیگر بر منظره های تماشایی تر.
و هنوز و همچنان:
شعر خوردن. شعر نوشیدن. شعر بوییدن. شعر گریستن. شعر خندیدن. شعر خوابیدن. و شعر نفس کشیدن ،تنها کسب وکار من است.

دوستت خواهم داشت بیشتر از باران مثل یک لبخند داغ چون تابستان شیمای خوبم بمون با من
سه شنبه بیست و ششم مهر 1390
امروز دلم یه دنیا غم داره عشقم داره میره دلنوشته های دوست عزیزم امیر ...  
سلام دلم پره خیلی من خوبم همیشه سعی کردم خوب باشم از حق خودم گذشتم اما این بار نه نمیگذرم چون این دفعه عشقمو میخوان سه ساله عاشقشم اونم منو میخواد اما سر چن تا شوخی راستو دروغی که به مامانشو داداشاش گفتم اونم دلم پر بود نه می ذارن بیاد خونم نه میذارن بریم مهمونی نه شهرستان فقط باید برم خونش ببینمش اونم اینقده خونشون شلوغه که نپرس و نگو وقت نمیکنه بیاد سری بهم بزنه حالا هم میخوان طلاقشو از من بگیرن میگن دختره دیگه تورو نمی خواد سه ساله عازگار منو مسخره کردن با اونم نمی ذارن صحبت کنم میگن مریضه دیگه تورو نمیخواد من میگم بابا اولن من شوخی کردم بعدشم من راست گفتم با یه شوخی مگه این کارو میکنن میدونم که داره میمیره از غصه از یه طرف من یه طرف دیگه خونوادش مریض میشه دلم واسش یه ذره شده خیلی شبها خوابشو میبینم میدونم اونم مثل منه بابا عوض اینکه اینکه بیان مارو نصیحت کنن اومدن واسم دعوا راه انداختن هالا من چیکار کنم میگن من عقل ندارم دلتنگی هام تمومی نداره خدااااااااااااااااااا
دوشنبه هجدهم مهر 1390
حیف که همه میرن همه خوبها دی جی مریم ...  
خیلی ماهی خوشگلم هر چیزی که اصل باشه یعنی ایرونی باشه واسه ماها ایران الااصل ها حرامه حیف شد که همه دارن میرن همه خوبها همه رو از پشت قاب شیشه ای ببینیم یه روزی همه مون پشت این قاب شیشه ای خواهیم بود و کسی ما را نخواهد دید توحید عصر از ارومیه

جمعه هجدهم شهریور 1390
دریاچه همیشه دوست داشتنی ارومیه ...  
یه زمانی ارتمیا جلبک شنهاش و خیلی نعمتهاشو تبلیغ میکردیم باهاش عشق میکردیم افتخار میکردیم که لا اقل به خاطرش اسممون چند تا دورتر از تهران برده میشه هالا دریاچه رو گذاشتیم کنار فکر بستنی طلائی ۴۰۰ تومانی برج میلاد خداشمارو به روز ما دچار میکنه بازم اذری رو عشق است فدای صفای همه دلای پاکتون دختر پسرهای ترک و اذری اینم بگم هموطنان اذری از لهچه ما بد میگن مسخره میکنن اما اذربایجان ترکیه و گردشهای اونجوری ماهوارشو سریالهاشو باکو و گشتنشو دوست دارن چه جوریه من نمیدونم
دوشنبه سیزدهم تیر 1390
عشق و احساس داغ ...  
عشق واقعي و بدون ترس يعني دوست داشتن يک نفر به دليل لياقت‌ها، توانايي‌ها و مهارت‌هاي اجتماعي و فردي او؛ در يک کلام دوست داشتن و احترام گذاشتن به ...
 
عشق واقعي و بدون ترس يعني دوست داشتن يک نفر به دليل لياقت‌ها، توانايي‌ها و مهارت‌هاي اجتماعي و فردي او؛ در يک کلام دوست داشتن و احترام گذاشتن به زن يا مردي که رفتار و حرکات او باعث آرامش، افتخار و امنيت ما مي‌شود. خيلي از ما يا از عشق مي‌ترسيم يا آن را نفي مي‌کنيم يا آن‌چنان در دام افکار عاشقانه و رمانتيک گرفتار مي‌شويم که بيرون آمدن از همه اين حالت‌ها براي ما محال است. گروهي ديگر هم به دليل ترس - ترس‌هاي مختلف به دلايل مختلف - سعي مي‌کنيم تا مثلا عاشق بشويم و زندگي مشترک را با اين مثلا عشق، شروع کنيم. در همه اين شرايط هيچ‌کدام از ما «عشق آزادانه» را تجربه نمي‌کنيم و «عشق ناشي از ترس» هميشه در زندگي ما مي‌ماند

بقيه در ادامه مطلب


... ادامه مطلب
پنجشنبه نهم تیر 1390
گلم خوبم تمام هستی من شیمای نازم ...  
بی تو شیمای خوبم

خیابانهای سرد

خانم جان گفت:مواظب باش کار دست خودت ندهی...

ما...آن روز منظور خانم جان را نفهمیدیم...

اما...

اگر منظورش ابریشم موهای مینا بود...که دیگر کار از کار گذشته است...

پ.ن:گمان یک همچین چیزی بود...آخه خیلی وقته نشنیدمش

بهترین من مال تو شیمای گلم

سفري بي آغاز
سفري بي پايان
سفري بي مقصد
سفري بي برگشت
سفري تا كابوس
سفري تا رويا
سفري تا بودا
شبنم تاج محل

با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم

هق هق پارسيان
تكه ناني در خواب
بوي گندم در مشت
مشت كودك در خاك
كفش مادر در برف
چرخ يك كالسكه
گوشه ي گندم زار
بند رختي پاره

با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم

چمداني بي شكل
جعبه ي يك دوربين
عكس يك بازيگر
جمعه هاي بي مشق
تلي از ته سيگار
دشنه اي زنگ زده
چشم گاوي در ديس
سفره اي پوسيده

با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم

برج لندن در مه
جان لنون در باران
سوهو در بي حرفي
رود سن در يك قاب
متروي سن ژقمن
قهوه ي سن ميشل
پرسه اي در پيگل
كافه ها بی لبخند

با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم

خانه اي در آتش
بوف كوري در نور
گل ياسي در زخم
غربت لالايي
بوسه در راه آهن
سرخي لب در شب
بركه اي از فانوس
انفجاري در ماه

كو چه اي خيس از عشق
شعر سبز لوركا
ساعت 5 عصر
مستي بي وحشت
گريه هاي ژكوند
خط خوب سهراب
نامه اي آب شده
ونگوگ گوش به دست!

دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390
تنهاترین سردار ...  
امام علی (ع) میگه دنیا روئیاست دل بستن به آن پشیمانیست

تنهاترین سردار

دوشنبه بیست و نهم آذر 1389
عکس دختر ...  
چهارشنبه هفتم مهر 1389
عصره دوستت دارمها ...  
با دوستت دارم ها مي خواهم از آن حس جادويي از آن لذت كامل بگويم .
از لحظه با شكوه در آغوش گرٿتن ديگري.
بغل كردن يار هر جا كه بخواهي.
دوستت دارم ها دعوتي است براي در آغوش گرٿتن ديگري.
بغل كردن انسان بي اجازه سر همه چهارراههاي جهان.
سبز باشيد. سبز و آٿتابي


دلم ميخواست دنيا خانه ي مهرو محبت بود
به روي اسمان ابي ارام
پرستوهاي صلح و دوستي پرواز ميکردند

دلم ميخواست مردم در همه احوال با هم آشتي بودند
طمع در مال يکديگر نمي کردند
کمر بر قتل همديگر نمي بستند
مراد خويش را در نامراديهاي يکديگر نميجستند 

اي سبزترين جوانه ي هر چه ترانه

با قامت گياهي تو

مير غضب باد

رسالت جاودانه اش را شرمسارانه سر به سينه گرٿته است

كه به درستي دانسته است بي شك

خشونت وقٿه ي ضربه هاش

به زيبايي سترگ شانه هات

زخمي نه ، ابريشم نوازشي ست

كه نظم شيشه اي خطوط قامت تو

به تلنگر آٿتاب هم در هم نمي شكند

وگرنه ، دست تو

خرگوش كوچك گمشده اي را چشم سرخي داد

تا بوته هاي توت ٿرنگي را از رنگ تو باز شناسد

زمين را در عبور تو گردشي نيست

كه هر چه هست توقٿ هر جنبنده است و جنبش

و حيرت باد و پرنده و نيزه

دست و پوكه و ٿرياد

آهسته تر جاري شو

كه حنجره ي مشتاق پنجره هابتواند

شكوه اين همه خط نازك و زيبا را

براي تكامل قاب ها واگو كند

بي تردي خط شريٿ قامت تو

هيچ تصويري ، ديگر تمام نيست

كه مشاطه گران

پيچ و تاب تماشايي خط و رنگ را به رخساره ات

تنها دليل ناتواني دستان خويش مي دانند

زمزمه اي كن

با آن خطوط گيج كننده

تا سپيدي معصوم تو

در رسوب رنگ ثابت و ماندگار تو

طرح غنچه اي باشد

كه زود يا دير

به جانب آٿتاب

پروازي دارد

جابجايي گام هايت را تاملي كن

تا در ذهن آهوان

به تمامي ته نشين شود

بمان و زمزمه كن

بخوان و جاري شو

كه سكوتت پادر جايي تگرگ و قنديل است

بگذار باد و آتش و خاك و آب

زمين را با تو قسمت كنند

كه حق سٿره ي توست

و تو ، حق مسلم ما

آٿتاب را ، حتي

شهامت تلنگري به شيشه ي بالا بلندي ات

در سرانگشتان ، نيست

و آغوش تو ، زره ي پولادينيست بر من

تا نيزه ي بيهودگي اش را عاجز بماند

بگذار وقتي كبوتران سپيد

پرواز را از بام شعر

بال و پر بسته مي دارند

شاعران لانه هاي تٿكر را

از روي سخاوت تو دانه ها ببرند

پري زاده بانو

از مديحه سرايي كه بگذريم

باري به راستي بگو بدانم

بار عام كدامين بزرگ زاده را طاق شال لبخنده اي برده اي

كه مرا چنان چون غلام زنگيان

از دروازه پس مي رانند

با تسمه هاي لبخنده اي

بي كه بدانند خارپشتان مجادله

در خلوت تبعيدي

تير هزار سرود به تركش نهٿته اند

و ياران مجادله ، باري ، نخٿته اند

جوشش عشق را د رما چشمه اي باش

به زلالي شب گريه هاي ماتم خواهران مواٿق

بمان و جاري باش

اي سبزترين جوانه ي هر چه ترانه

چهارشنبه هفتم مهر 1389
آزادی از نظر پدرم امیر المومنین علی (ع) ...  

از آن‌جا كه‌ «آزادی‌» با سرشت‌ و طبیعت‌ انسان‌ آمیخته‌، یكی‌ ازحیاتی‌ترین‌ «حق‌»هایی‌ است‌ كه‌ انسان‌ در همه‌ عرصه‌ها به‌ویژه‌ عرصه‌ اجتماع‌ وحیات‌ اجتماعی‌ به‌ آن‌ نیاز دارد. به‌ همین‌ خاطر واژه‌ «آزادی‌» از مطلوب‌ترین‌واژه‌ها برای‌ همه‌ افراد بشر بوده‌ و هست‌؛ به‌ طوری‌كه‌ تقریباً تمامی‌ افراد بشر ازمتدین‌ترین‌ گرفته‌ تا مستبدترین‌ آن‌ها نتوانسته‌اند از تحسین‌ آزادی‌سر باز زنند.

اندیشه‌ آزادی‌ افراد در مقابل‌ دیگران‌ همواره‌ ذهن‌ متفكران‌ و اندیشمندان‌بلكه‌ به‌ عقیده‌ امام‌علی‌(ع) ذهن‌ همه‌ مردم‌ را به‌ خود مشغول‌ داشته‌ است‌. شایدبتوان‌ گفت‌ یكی‌ از كلیدی‌ترین‌ مسائل‌ مورد توجّه‌ امام‌ علی‌(ع) در موردانسان‌ و جامعه‌ انسانی‌ در این‌ عبارت‌ خلاصه‌ می‌شود كه‌ می‌فرماید:

ولاتكن‌ عبد غیرك‌ فقد جعلك‌ الله حرا.   
خود را تحت‌ قید و بند هیچ‌كس‌ و هیچ‌ چیز غیر از «خودت‌» قرار مده‌زیرا خدا تو را آزاد آفریده‌ است‌.

امّا واقعاً آزادی‌ چیست‌؟ چرا باید انسان‌ آزاد باشد؟ این‌ آزادی‌ در مقابل‌چه‌ كسی‌ یا چه‌ چیزی‌ و در چه‌ هنگامی‌ است‌؟ قلمروهای‌ آزاد كدامند؟ چگونه‌می‌توان‌ آزاد بود؟

این‌ها سؤالاتی‌ است‌ كه‌ همواره‌ هنگام‌ بحث‌ از آزادی‌ ذهن‌ انسان‌ها واندیشمندان‌ را به‌ خود مشغول‌ كرده‌ است‌.

واژه‌ آزادی‌ در تاریخ‌ زبان‌شناسی‌ مترادف‌ها و مخالف‌های‌ متعددی‌داشته‌ است‌. لغات‌ مترادف‌ «آزادی‌» عبارتند از: رهایی‌، اختیار، عدم‌ مداخله‌،عدم‌ محدودیت‌، عدم‌ وجود مانع‌ و عدم‌ فشار. لغات‌ مخالف‌ «آزادی‌» عبارتنداز: قید، بند، مداخله‌، محدودیت‌، فشار، بندگی‌، بردگی‌، مانع‌، جبر، اجبار واستبداد.

افراد و متفكرین‌ معمولاً در یافتن‌ مفهوم‌ آزادی‌ دچار سردرگمی‌ شده‌اند،امّا اگر بپذیریم‌ كه‌ در حوزه‌ زبان‌شناسی‌ یك‌ واژه‌ در مواضع‌ مختلف‌ بامفاهیم‌ متفاوت‌ به‌ كار می‌رود، از سردرگمی‌ نجات‌ می‌یابیم‌. با همه‌ این‌ها درتقسیم‌بندی‌ آزادی‌ دو مفهوم‌، قدر مشترك‌ همه‌ متفكرین‌ درباره‌ «آزادی‌»است‌: «آزادی‌ حقیقی‌» و «آزادی‌ كاذب‌».

نزد اندیشمندان‌ سیاسی‌، شاید متداول‌ترین‌ مفهوم‌ اصطلاحی‌ آزادی‌،«حاكمیت‌ انسان‌ بر اعمال‌، رفتار و سرنوشت‌ خود» است‌. این‌ حاكمیت‌خدادادی‌ و فطری‌ است‌، یعنی‌ خداوند آزادی‌ را در فطرت‌ الاهی‌ انسان‌ به‌ودیعت‌ نهاده‌ است‌. به‌همین‌ دلیل‌ از آزادی‌ با عنوان‌ «حق‌ طبیعی‌» یا«حق‌فطری‌» یاد می‌شود.

در اندیشه‌ امام‌ علی‌7 آزادی‌ یكی‌ از بزرگ‌ترین‌ و عالی‌ترین‌ ارزش‌های‌انسانی‌ است‌. به‌ عقیده‌ امام‌، آزادی‌ برای‌ انسان‌ ارزشی‌ مافوق‌ سایر ارزش‌های‌دنیایی‌ است‌. امام‌ از معدود اندیشمندانی‌ است‌ كه‌ با توجّه‌ به‌ شرایط‌ و نیازهای‌زمان‌ و درك‌ شرایط‌ خفقان‌آور دوران‌های‌ مختلف‌ حكومت‌ پادشاهان‌ به‌طرح‌ و بسط‌ این‌ مسأله‌ در آثار خود پرداخت‌. اگرچه‌ او مجال‌ نیافت‌ كه‌ درنظام‌ نوپای‌ ولایت‌ ائمه‌، مسائل‌ نظری‌ موردنظر خود را به‌ منصه‌ ظهور برساند،امّا در مدت‌ زمان‌ كوتاه‌ حكومتش‌ بر جامعه‌ اسلامی‌ «كارِ كارستانی‌» در صحنه‌عمل‌ به‌ وجود آورد كه‌ در طول‌ تاریخ‌ مورد استناد همه‌ موافقان‌ و مخالفان‌ ومسلمانان‌ و غیرمسلمانان‌ بوده‌ است‌.

آن‌چه‌ امام‌علی‌(ع) در مورد  آزادی‌، جنبه‌های‌ مختلف‌ آن‌ و طرح‌های‌تضمین‌ كننده‌ آن‌ عرضه‌ می‌كند، پیچیده‌، از روی‌ حكمت‌ و دارای‌ مرتبتی‌رفیع‌ است‌. در ارائه‌ نظریه‌ «آزادی‌»، امام‌ بی‌تردید از دین‌ به‌ویژه‌ مسائل‌اخلاقی‌ آن‌ بسیار بهره‌ برده‌ است‌. امام‌(ع) آزادی‌ را این‌گونه‌ تعریف‌ می‌كند:

آزادی‌، رها بودن‌ از هر نوع‌ قید و بندی‌ است‌ كه‌ كسانی‌ دیگر یاچیزهای‌ دیگر برای‌ انسان‌ ایجاد می‌كنند.

این‌ تعریف‌ از آزادی‌ به‌ مثابه‌ عدم‌ محدودیت‌ است‌. هر چه‌ این‌ عدم‌محدودیت‌ گسترده‌تر باشد، آزادی‌ انسان‌ بیش‌تر است‌. اگر قرار است‌ موانع‌ یامحدودیت‌هایی‌ در راه‌ زندگی‌ انسان‌ قرار بگیرند، باید از جانب‌ خود اوپذیرفته‌ شده‌ باشند. بنابراین‌ اگر انسان‌ پذیرفت‌ كه‌ محدودیتی‌ برای‌ خود ایجادكند، باز «آزاد» است‌ و این‌ قید و بند مخالف‌ آزادی‌ او نیست‌ زیرا خودش‌ آن‌را پذیرفته‌ است‌.

از آن‌ زمان‌ كه‌ به‌ علّت‌ نگرانی‌ از به‌ خطر افتادن‌ نسل‌ بشر در جامعه‌ انسانی‌حكومت‌ ایجاد شد، بشر دریافت‌ كه‌ باید «آزادی‌» را به‌ خاطر «آزادی‌» محدودكند، زیرا استفاده‌ بشر از «آزادی‌ بدوی‌» یا آزادی‌ طبیعی‌ و فطری‌ در وضعیت‌طبیعی‌ دورانی‌ كه‌ ما آن‌ را «دوران‌ وحدت‌» می‌نامیم‌، استفاده‌ای‌ درست‌ ومحدود شده‌ است‌. امّا «آزادی‌» در «دوران‌ اختلاف‌» منجر به‌ ایجاد تفرقه‌ وتضعیف‌ شدید بنیان‌های‌ اجتماعی‌ گردید. در آن‌ دوره‌ صاحبان‌ زر و زور بابهره‌گیری‌ گسترده‌ از «آزادی‌ مطلق‌» خود، آزادی‌ ضعفا را پایمال‌ كرده‌، آن‌هارا تحت‌ استعمار و استثمار خود درمی‌آوردند. بنابراین‌ آزادی‌ باید محدودمی‌شد. یعنی‌ پس‌ از «وضع‌ بدوی‌» آزادی‌ باید به‌ نفع‌ مسائلی‌ همچون‌ نظم‌،عدالت‌، امنیت‌، رفاه‌، عمران‌، هدایت‌ و در نهایت‌ به‌ نفع‌ خود آزادی‌ محدودمی‌شد و هركس‌ قسمتی‌ از آزادی‌های‌ خود را آگاهانه‌ و آزادانه‌ فدای‌ بقیه‌لوازم‌ زندگی‌ اجتماعی‌ می‌نمود و در واقع‌ پاره‌ای‌ از آزادی‌ فطری‌ و طبیعی‌خود را تحت‌ نظارت‌ «دولت‌» قرار می‌داد، چرا كه‌ بدون‌ چنین‌ محدودیتی‌حفظ‌ اجتماع‌ انسانی‌ و ایجاد اجتماعی‌ مطلوب‌ ممكن‌ نبود. امّا چه‌ «چیزی‌»باید قلمرو آزادی‌ عمل‌ انسان‌ را محدود می‌كرد؟ امام‌علی‌(ع) كه‌ مكتبش‌پیوند زوال‌ناپذیری‌ با آزادی‌ دارد، معتقد است‌ كه‌ تنها وسیله‌ محدودكننده‌باید «قانون‌» و تضمین‌كننده‌ آن‌ باید دولت‌ باشد. بنابراین‌ دولت‌، ضامن‌ آزادی‌است‌ نه‌ دشمن‌ آن‌. هرجا آزادی‌ مورد تهدید قرار می‌گیرد وظیفه‌ دولت‌ است‌كه‌ مداخله‌ كرده‌، به‌ اَعمالی‌ برای‌ حفاظت‌ از آزادی‌ اقدام‌ نماید.

ولی‌ در عین‌ حال‌ امام‌(ع) معتقد بوده‌ است‌ كه‌ در قلمرو آزادی‌های‌ فردی‌،حداكثری‌ وجود دارد كه‌ به‌ هیچ‌ عنوان‌ نباید موردتجاوز قرار گیرد. چون‌ اگرچنین‌ شود، فرد خود را در بن‌بستی‌ چنان‌ تنگ‌ گرفتار خواهد دید كه‌ در آن‌حتی‌ رشد استعدادهای‌ طبیعی‌اش‌ نیز با مانع‌ روبه‌رو است‌، در حالی‌ كه‌فهمیدن‌ و دنبال‌ كردن‌ هدف‌های‌ گوناگونی‌ كه‌ فرد آن‌ها را شایسته‌ یا مقدس‌می‌داند، به‌ این‌ استعدادها و رشد آن‌ها بستگی‌ دارد. پس‌ باید میان‌ قلمروزندگی‌ فردی‌ (خصوصی‌) با قلمرو حیات‌ اجتماعی‌ (عمومی‌) و سیاسی‌(دولتی‌) مرزی‌ قائل‌ شد. به‌ عبارت‌ دیگر، محدودیت‌های‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌نباید قلمروی‌ زندگی‌ فردی‌ (خصوصی‌) افراد را محدود نمایند. این‌ قلمرویی‌است‌ كه‌ نه‌ دولت‌، نه‌ هیچ‌ مقام‌ دیگری‌ حق‌ تجاوز به‌ آن‌ را ندارد. البتّه‌«توتالیتریست‌ها» معتقد بوده‌ و هستند برای‌ آن‌كه‌ زندگی‌ اجتماعی‌ به‌ سامان‌برسد و از آسیب‌ رساندن‌ مردم‌ به‌ یكدیگر ممانعت‌ شود، باید اقداماتی‌صورت‌ گیرد تا بتوان‌ مردم‌ را بر سر جای‌ خود نگاه‌ داشت‌ و بنابراین‌ باید هرچه‌ بیش‌تر بر قلمرو نظارت‌ متمركز دولت‌ (سانترالیزم‌ دمكراتیك‌) افزود و ازحوزه‌ آزادی‌های‌ فردی‌ كاست‌. امّا بعضی‌ دیگر اعتقاد داشته‌اند كه‌ پاره‌ای‌ ازوجود انسان‌ باید از حوزه‌ نظارت‌ اجتماعی‌ دور و بر كنار بماند. تجاوز به‌ این‌محدوده‌ هر اندازه‌ هم‌ اندك‌ باشد، خودكامگی‌ و استبداد قلمداد می‌شود. امّااین‌ كه‌ این‌ خط‌ مرزی‌ كجا باید كشیده‌ شود، مورد بحث‌ و اختلاف‌ است‌.مطهری‌ یكی‌ از مفسران‌ نظرات‌ امام‌ علی‌(ع) و از مدافعان‌ آزادی‌، با برداشت‌از آثار اوّلیه‌ امام‌ علی‌ بر آن‌ بود كه‌ دست‌كم‌ آزادی‌ تفكر، عقیده‌، انتخاب‌،بیان‌ و مالكیت‌ باید از هرگونه‌ تعرض‌ خودسرانه‌ مصون‌ بماند. امام‌ علی‌(ع)حتی‌ فهرست‌هایی‌ از آزادی‌های‌ فردی‌ ارائه‌ و ترتیب‌ می‌دهند و در خصوص‌مهار «قدرت‌ مسلط‌» با همه‌ آزادی‌خواهان‌ تاریخ‌ هم‌سخن‌ هستند كه‌:

اگر می‌خواهیم‌ انسانیت‌ انسان‌ را تضمین‌ كنیم‌، باید در حفظ‌ حداقل‌قلمرو آزادی‌ خصوصی‌ او تلاش‌ كنیم‌ زیرا آزادی‌ معیار حیات‌انسانیت‌ انسان‌ است‌.

بنابراین‌ كلیه‌ محدودیت‌های‌ سیاسی‌ ـ اجتماعی‌ ایجاد شده‌ در هر دوره‌ ودر هر اجتماعی‌، نباید به‌ گونه‌ای‌ باشد كه‌ اختیار و آزادی‌ اوّلیه‌ تكوینی‌خدادادی‌ از میان‌ برداشته‌ شود و انسان‌ به‌ برده‌ای‌ تبدیل‌ شود كه‌ در نتیجه‌ آن‌حیات‌ و انسانیت‌ او به‌ خطر بیافتد، بلكه‌ باید این‌ محدودیت‌ها را به‌گونه‌ای‌ساماندهی‌ نمود كه‌ ضمن‌ بالا بردن‌ توانایی‌ انسان‌ برای‌ تشكیل‌ اجتماع‌، انسانیت‌او را نیز تقویت‌ كنند، نه‌ این‌كه‌ باعث‌ سوق‌ یافتن‌ او به‌ سوی‌ حیوانیت‌ گردند.البتّه‌ زندگی‌ كردن‌ در آزادی‌ مطلق‌ نیز غیرممكن‌ است‌ و هر كس‌ باید بخشی‌ ازآزادی‌ خود را برای‌ حفظ‌ بقیه‌ آن‌ فدا كند، امّا تسلیم‌ كامل‌ و دست‌ شستن‌ ازتمامی‌ آزادی‌ نیز نقض‌ غرض‌ است‌.

امّا واقعاً آن‌ حداقل‌ آزادی‌ موردنظر چیست‌؟ ملاك‌ تعیین‌ این‌ قلمروی‌آزادی‌ و عدم‌ مداخله‌ كدام‌ است‌؟ آیا اجبار بعد از آزادی‌ را می‌توان‌ توجیه‌كرد؟ چرا حفظ‌ آزادی‌ خصوصی‌ در نظر امام‌ علی‌(ع) این‌ اندازه‌ حرمت‌دارد؟

امام‌ علی‌(ع) معتقد است‌ كه‌ اگر هر كس‌ به‌ حفظ‌ آزادی‌های‌ خویش‌ درجامعه‌ مدنی‌ مایل‌ باشد، نباید تنها به‌ اعلام‌ تمایل‌ خویش‌ اكتفا كند، بلكه‌ بایدطرح‌هایی‌ در اندازد كه‌ در پرتو آن‌ مرزهای‌ اقتدارگرایی‌ مطلق‌ و آزادی‌مشخص‌ شود و كسی‌ توانایی‌ تجاوز كردن‌ به‌ این‌ مرزها را نداشته‌ باشد زیرا دربیش‌تر زمان‌ها آزادی‌های‌ انسانی‌ حتی‌ از جانب‌ اكثریت‌، مورد تجاوزقرارگرفته‌ و می‌گیرد. بنابراین‌ نمی‌توان‌ هیچ‌ جامعه‌ای‌ را آزاد خواند مگرآن‌كه‌ چند اصل‌ مرتبط‌ با هم‌، برآن‌ حكومت‌